مريضي جوجو ماماني
هفته پيش يعني تاريخ 22/7/92 وقتي صبح از خواب بيدار شدي و گريه كردي ديدم كه گلوت گرفته و تصميم گرفتم كه اونروز با خود بيارمت سركار و ببرمت دكتر واي كه چشمتون روز بد نبينه اولش كه گذاشتم روي صندلي بچه تو ماشين ذوق ميكردي و دست ميزدي ولي بعد از 20 دقيقه ديگه شروع كردي به گريه و اروم نميشودي بعد از چند بار ايستادن در كنار خيابان و تو رو بغل كردن باز هم آروم نشدي فكر كن ديگه مجبور شدم بغلت كنم و رانندگي كنم فقط دعادعا ميكردم كه افسر نباشه و با يه مشقتي بالاخره رسيدم سركار و بعد از اون براي برگشت به خانه به خاله ايي گفتم كه باهمون بياد بلكه تو توي بغل خاله آروم بشي ولي بعد از 10 دقيقه بازي با خاله خسته شدي و باز برنامه صبح رو پياده كردي ...







